......حرف های خودمانی

 

اگـر مـایـلید اطلاعات بیشتری درباره شخصیت خودتان  پیدا کنید به تست زیر با دقت و در کمال صداقت پاسخ دهید.

 

 

1- فرض کنید شما مشخصه صورت کسی

 هستید، کدام قسمت از صورت او هستید؟

الف: چین و چروک
ب: لکه
ج: خال زیبایی
د: کک و مک
هــ : لبخند

2- دوست دارید چه نوع پرنده‌ای باشید؟
الف: شباهنگ
ب: جغد
ج: عقاب
د: فلامینگو
هــ : پنگوئن

3- کدام یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف: پیانو
ب: ویولن
ج: سازدهنی
د: گیتار
هــ : دف

4- کدام یک از برنامه‌های تلویزیونی برای شما جالب‌تر است؟
الف: اخبار و برنامه‌های مستند
ب: فیلم‌های درام و زندگینامه
ج: هیجانی و پلیسی
د: عشقی و ماجرایی
هــ : کمدی و کارتون

5- کدام یک از بازی های شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟
الف: ترن‌های هوایی سریع‌السیر
ب: قطار یا قایق
ج: نمایش و اجرای کمدی
د: چرخ و فلک و وسایلی که سریع می‌چرخند
هــ : هیچ کدام، من از شهربازی متنفرم

6- آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان می‌خندید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: برخی مواقع
د: معمولا
هــ : همیشه

7- اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت، چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟
الف: عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج: برایتان جالب است
د: تلافی می‌کنید
هــ : چندین برابر تلافی می‌کنید

8- اولین چیزی که صبح موقع بیدار شدن به فکرتان خطور می‌کند، چیست؟
الف: کار یا تحصیل
ب: مشکلات زندگی
ج: صبحانه
د: روزی که در پیش دارید
هــ : کاری که تا شب انجام خواهید داد

9- در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف: وقت طلاست
ب: سحرخیز باش تا کامروا باشی
ج: آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند
د: زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی کردن بده
هــ : بی‌خیال باش، هرچه باداباد

10- آیا به حیوانات علاقه‌مندید؟
الف: اصلا
ب: تعداد کمی از حیوانات
ج: برخی از حیوانات
د: بیشتر حیوانات
هــ : تمام حیوانات

11- شما لبخند می‌زنید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی اوقات
د: اغلب
هــ : آنقدر زیاد که برخی فکر می‌کنند دیوانه هستم

12- نظر دیگران راجع به شما اغلب کدام مورد است؟
الف: بی‌رحم
ب: سرد و بی‌احساس
ج: زیبا
د: دوست‌داشتنی
هــ : خوشگذران

13- شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می‌دهید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی
د: اغلب
هــ : حداکثر تا جایی که امکان دارد

14- شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان کنید؟
الف: اصلا
ب: احتمالا نه
ج: گاهی
د: بله
هــ : البته، تا جایی که امکان دارد به خودتان می‌رسید

15- آیا زندگی شما با برنامه‌ریزی پیش می‌رود؟
الف: مــن حـتــی در تـعـطـیــلات هــم برنامه‌ریزی می‌کنم
ب: همیشه برنامه‌ریزی می‌کنم
ج: بستگی به روز هفته دارد
د: در صورت امکان اجازه می‌دهم که خودش پیش آید
هــ : همیشه بدون برنامه‌ریزی روزها را طی می‌کنم



حال امتیازات گزینه‌هایی را که انتخاب کرده‌اید را به ترتیب زیر جمع کنید..

گزینه الف1 امتیار، گزینه ب 2 امتیاز، گزینه ج 3 امتیاز،
گزینه د 4 امتیاز و گزینه هـ 5 امتیاز دارد.

سپس امتیازات بدست آمده از 15 سوال تست را مطابق با متن‌های زیر مقایسه کنید.


:: اگر امتیاز شما بین یک تا 20 باشد:

بدین معنی است که شما سوسن سفید هستید. مردم شما را به خاطر پشتکارتان، از جــــان و دل مــــایــــه گــــذاشــتــــن‌تــــان و مـوفـقـیـت‌هـایـتـان تقدیر می‌کنند. اهداف مشخصی دارید و فکرتان بر کارتان متمرکز است. احتمالا فرزند اول خانواده هستید. احساستان را بسختی ابراز می‌کنید. یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های شما این است که چگونه در برابر افراد مختلف ظاهر شوید. اندیشه‌هایتان کمی متمایل به بدبینی است.

ظاهرا دارای اعتماد به نفس کافی هستید ولی در باطن گاهی به خود اعتماد ندارید. قادر هستید که هدفی تعیین کنید و به آن برسید. بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریک‌بین می‌نگرید. احساس می‌کنید که وقت کمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید. مواظب باشید جدی بودنتان شما را از دنیای اطراف دور نکند. خونسرد باشید و از زندگیتان لذت ببرید. کارهایی انجام دهید کـه از آنـهـا لـذت مـی‌برید. با انجام این دستورات قوه خلاقیت‌تان شکوفا می‌شود. سعی کنید که بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید.

:: اگر امتیاز شما بین 21 تا 54 باشد:

بدین معنی است که شما یک گل رز هستید. کمی تیغ دارید ولی زیبایی‌های بسیاری دارید. حس شوخ‌طبعی دارید ولی از شنیدن جوک لذت می‌برید. احتمالا فرزند وسط خانواده هستید. مردم دوست دارند دوروبر شما باشند. خونگرم هستید. دوستان صمیمی بسیاری دارید. زندگی را بـا دیـد واقـع‌بـیـنـانـه می‌نگرید. آگاهید که زندگی از خوبی‌ها و بدی‌ها تشکیل شده است. قادرید شانس خودتان را با توجه به سـرمـایـه‌هـایـی کـه داریـد، امـتـحـان کـنید. سختکوش هستید و به اهدافتان پایبندید.

دوست دارید خودتان باشید و این مساله به شما اعتماد به نفس می‌دهد. مشکل‌ترین مساله در زندگیتان یکنواخت بودن مسائل است. یکنواختی در هر مساله‌ای شما را آزار می‌دهد و باعث کسل شدن روحیه شما می‌شود. به شما پیشنهاد می‌گردد که افق دیدتان را وسیع‌تر کنید. مسائل جدیدی را تجربه و کشف کنید. آن‌گاه متعجب خواهید شد که چه نتایج زیبایی به دست آورده‌اید و مهم‌تر از همه این‌که فراموش نکنید که در همه چیز دنبال زیبایی بگردید مخصوصا در خودتان.

:: اگر امتیاز شما بین 55 تا 75 باشد:

بـدیـن مـعـنـی اسـت که شما یک گل آفتابگردان هستید در بستری از گل‌های رز. یک ویژگی بارز در شما وجود دارد که باعث گرمادهی به دیگران و جلوه‌گری شــمـــا مـــی‌شـــود. مــمــکـــن اســـت شــمــا کوچک‌ترین فرزند خانواده یا تنها فرزند باشید. در وقت لازم جدی هستید، ولی دوستانتان شما را به عنوان یک شخص شوخ‌طبع می‌شناسند. از گفتن جوک لذت می‌برید. گاهی شیطنت می‌کنید. مایلید که با افراد جدید و جالبی در زندگیتان آشنا شوید. با افرادی که هیچ وقت نمی‌خندند، راحت نیستید. دید مثبتی به زندگی دارید.. در همه چیز به دنبال خوبی‌ها هستید. بیدی نـیـسـتـیـد کـه بـا هـر بـادی بـلـرزید. گرم، دوست‌داشتنی، باوفا و اجتماعی هستید و هر کدام از این صفات می‌تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد. انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه‌تان کم است. برای شما مشکل است که فقط روی یک کار متمرکز شوید. به شما پیشنهاد می‌گردد که اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند.. همان‌طور که چهره شاد شما را می‌بینند. در این صورت می‌خواهند که همیشه با شما بـاشـنـد.
بـه احـسـاسـات دیـگـران احـتـرام بگذارید. از این شاخه به آن شاخه نپرید و کاری را که دوست دارید، انتخاب کنید و تا پایان آن را انجام دهید.

 

نوشته شده در ٢٦ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط سوگند کبوتر عاشق ()

 

پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود

. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد.

 پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟".

پل سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است".

 پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است که برادرتان این ماشین را

همین جوری، بدون این که دیناری بابت آن پرداخت کنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای کاش..."

البته پل کاملاً واقف بود که پسر چه آرزویی می خواهد بکند. او می خواست آرزو کند. که ای کاش او هم یک همچو برادری داشت.

 اما آنچه که پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:" ای کاش من هم یک همچو برادری بودم."

پل مات و مبهوت به پسر نگاه کرد و سپس با یک انگیزه آنی گفت: "دوست

 داری با ماشین یه گشتی بزنیم؟""اوه بله، دوست دارم."

تازه راه افتاده بودند که پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی که از

خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش کنم که بری به طرف خونه ما؟".

پل لبخند زد. او خوب فهمید که پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد که توی چه ماشین بزرگ و شیکی به خانه برگشته است.

 اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی که دو تا پله داره، نگهدارید.".

پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت که پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت.

 او برادر کوچک فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل کرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره کرد :..

" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه که طبقه بالا برات تعریف

 کردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نکرده.

 یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد . اونوقت می

تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری که همیشه برات شرح می دم، ببینی."

پل در حالی که اشکهای گوشه چشمش را پاک می کرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند.

 برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، کنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند.

 

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی 

در مسابقه ی زندگی  گل

 

زدن هنر نیست بلکه گل

 شدن هنره !

 

نوشته شده در ۱٦ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط سوگند کبوتر عاشق ()
کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید:« می
 
گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید؛ اما من به این کوچکی
 و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟» 
خداوند پاسخ داد :« از میان بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در کنار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.» 
اما کودک هنوز مطمین نبود که می خوهد برود یا نه. 
- اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی است. 


خداوند لبخند زد :« فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.» 


کودک ادامه داد:« من چه طور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟»


خداوند او را نوازش کرد و گفت:« فرشته تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.»


کودک با ناراحتی گفت:« وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟» 

خداوند برای این سؤال هم پاسخی داشت :« فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.» 


کودک سرش را برگرداند و پرسید:« شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟»
- فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.


کودک با نگرانی ادامه داد :« امات من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.» 


خداوند لبخند زد و گفت:« فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛ گرچه من همواره کنار تو خواهم بود.» 


در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
 
 او به آرامی یک سؤال از دیگر از خداوند پرسید :« خدایا اگر باید همین حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.»


خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :« نام فرشته ات اهمیتی ندارد و به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی.»
 
 
 
با  کدامین واژه تو را ستایش کنم که هر چه می گردم جمله ای نمی یابم
 
که خوبیهای تو را معنی کند و بیانگر همهً خوبیهای تو باشد
 
تو یی که بر کویر زندگیم یک باره باران مهر می شوی و غمهایم را می شویی
 
تو یی که هر وقت دلتنگ می شوم آغوش پر مهرت را بر رویم می گشایی وبا 
 
دستان نوا ز ش گر ت غبار غم از چهره ا م می زدایی هر گاه تو را استوار بر سجا ده 
 
نمازت می بینم اشک در چشمانم حلقه می بندد و آ ن گاه هست که می خواهم با 
 
یک بغل گل سرخ تو را در آغوش بگیرم و بگوییم  دوستت دارم ای مادر.

نوشته شده در ۱۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ توسط سوگند کبوتر عاشق ()

 ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت

پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت


و نه مهر اداره پست روی آن بود.


فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود.


او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:


 امیلی عزیز


عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم.

                    امضا: خدا                        


 

امیلی همان طور که با دست های لرزان


نامه را روی میز می گذاشت،


با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟


او که آدم مهمی نبود.


در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد


و با خود گفت:


« من، که چیزی برای پذیرایی ندارم! »


پس نگاهی به کیف پولش انداخت.


او فقط ۵ دلار و ۴۰ سنت داشت.


با این حال به سمت فروشگاه رفت


و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید.


وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود


و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند.


در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند.


مرد فقیر به امیلی گفت:


« خانم، ما خانه و پولی نداریم.


بسیار سردمان است


و گرسنه هستیم.


آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟ »


امیلی جواب داد:


« متاسفم، من دیگر پولی ندارم


و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام. »


مرد گفت:


« بسیار خوب خانم، متشکرم»


و بعد دستش را روی شانه همسرش گذاشت


و به حرکت ادامه دادند.


همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند،


امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس کرد.


به سرعت دنبال آنها دوید:


« آقا، خانم، خواهش می کنم صبر کنید. »


وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد


و بعد کتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت.


مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد.


وقتی امیلی به خانه رسید، یک لحظه ناراحت شد


چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید


و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت.


همان طور که در را باز می کرد،


پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد:



امیلی عزیز،



از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی                                                                   عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی



نوشته شده در ٤ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط سوگند کبوتر عاشق ()


كد قالب جدید قالب های پیچك


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس